آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد
تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط شاهـــــــــزاده |
درباره وبلاگ

منوی اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
پیوندها
سنـــــگ صــــبور
ســـــاحــــــل
گل همیشه بهار
دیـــــدار عشـــــق
روشنک
آقا ناصـــــــــر
شعرگونه
ياس كبود
شکوفه
گربه ملوس
دختر برفی
من و صبا
ترانه ای به نام خاتون
بيا تو نترس
ثانیه های من...ثانیه های تو...
دل سپرده
بيتا
آبی آرام
سرگیجه
سرگذشت تلخ من و فهمیه
داداشي من
شقايق
پیوندهای روزانه
لوگودونی
امکانات
جستجوی مطالب